|
برج با دريغي سنگين شعر آميخته با حسرت يك خاطره را قصه حادثه ي برج و كبوتر را يك بار ديگر مي خوانم اي پرنده ي مهاجر اي مسافر اي مسافر من ، اي رفته به معراج تو به اندازه ي قدرت پريدن تو به اندازه ي دل بريدن از خاك عزيزي زير اين گنبد نيلي ، زير اين چرخ كبود توي يك صحراي دور ، يه برج پير و كهنه بود يه روزي زير هجوم وحشي بارون و باد از افق ، كبوتري تا برج كهنه پر گشود خسته و گمشده از اون ور صحرا مي اومد باد پراشو مي شكست بارون بهش سيلي مي زد برج تنها سرپناه خستگي شد مهربونيش مرهم شكستگي شد اما اين حادثه ي برج و كبوتر قصه ي فاجعه ي دلبستگي شد آخر اين قصه رو ... تو مي دوني .... تو مي دونستي من نمي تونم برم .... تو مي توني .... تو مي تونستي باد و بارون كه تموم شد ، اون پرنده پر كشيد التماس و اشتياقو تو چشم برج نديد عمر بارون عمر خوشبختي برج كهنه بود بعد از اون حتي تو خوابم اون پرنده رو نديد اي پرنده ي من اي مسافر من من همون پوسيده ي تنها نشينم هجرت تو هر چه بود معراج تو بود اما من اسير مرداب زمينم راز پرواز و فقط تو مي دوني ... تو مي دونستي نمي تونم بپرم .... تو مي توني .... تو مي تونستي شاعر: اردلان سرفراز |
نازنين
ای نازنين، ای نازنين ... در آينه ما را ببين نازنين
از شرم اين صد چهره ها ... در آينه افتاده چين
...از تند بادِ حادثه ٫ گفتی که جان در برده ايم...
...اما چه جان در بردنی ٫ ديريست که در خود مرده ايم...
ای نازنين، ای نازنين ... در آينه ما را ببين نازنين
از شرم اين صد چهره ها... در آينه افتاده چين
...اين جا به جز درد و دروغ ٫ همخانه ای با ما نبود...
...در غربتِ من مثل من ٫ هرگز کسی تنها نبود...
...عشق و شعور و اعتقاد٫ کالای بازار کساد...
...سوداگران در شکلِ دوست ٫ بر ما رفيقان شرم باد...
...هجرت سرابی بود و بس ٫ خوابی که تعبيری نداشت...
...هرکس که روزی يار بود ٫ اينجا مرا تنها گذاشت...
...اينجا مرا تنها گذاشت...
ای نازنين، ای نازنين ... در آينه ما را ببين نازنين
از شرم اين صد چهره ها... در آينه افتاده چين
...من با تو گريه کرده ام ٫ در سوگِ همراهان خويش...
...آنان که عاشق مانده اند ٫ در خانه بر پيمان خويش...
...ای مثل من در خود اسير ٫ ليلای من با من بمير...
...تنها به يمن مرگ ما ٫ اين قصه می ماند بجا...
...هجرت سرابی بود و بس ٫ خوابی که تعبيری نداشت...
...هرکس که روزی يار بود ٫ اينجا مرا تنها گذاشت...
...اينجا مرا تنها گذاشت...
ای نازنين، ای نازنين ... در آينه ما را ببين نازنين
از شرم اين صد چهره ها... در آينه افتاده چين
...ای مثل من در خود اسير ٫ ليلای من با من بمير...
...تنها به يمن مرگ ما ٫ اين قصه می ماند بجا...
ای نازنين، ای نازنين ... در آينه ما را ببين نازنين
از شرم اين صد چهره ها... در آينه افتاده چين
شاعر بالا مقام داراب عزیزم: اردلان سرفراز
خواننده : داریوش
عجب عطر بهاري داره نيريز چه باغ و لاله زاری داره نيريز
ميان شهرو،كوچه باغش چه شيرين جويباري داره نيريز
به آبادي زردشت چشمه ساري داره نيريز که آب خوشگواري داره نيريز
به پاي تخت زردشت گرنشيني عجب زيبا چناري داره نيريز
به كوه قله وبالا طارمش زمشتان آبشاري داره نيريز
به دامان كوا وبالاي كوهش عجبل انجيرستاني داره نيريز
پلنگانش بود پوزه به پوزه به هر پوزه قراري داره نيريز
به كوه ليريز و آب دوآلو زجنگل مرغداري داره نيريز
فضاي شهر ماننده بهشت است يقين فصل اناري داري نيريز
اگه پرسي زكوه سنگ معدن بگويم شورواناري داره نيريز
مگو آباده ،چون قلب جهان است جهان خوش نگاري داره نيريز
صفاي طشك و باغ خاجه مالي بدوران اعتباري داره نيريز
بكوه پيچكان ودشت قطرو چه جلاب شكاري داره نيريز
صفاي مردمش چون صبح صادق كسان باوقاري داره نيريز
بهشتي شهر كش همجون بهشت است رجايي شهرياري داره نيريز
هزاران شعر در وصفي نويسم هنوزاز دل غباري داره نيريز
مپرس از كبريايي وصف نيريز كه زيبا كردگاري داره نيريز
شاعر : کبریایی (شاعر نیریز)
و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين
درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در
چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم
فرستاده شده :ma_sh495

