يکی کودک بودن
آه!
يکی کودک بودن در لحظهی غرش ِ آن توپ ِ آشتی
و گردش ِ مبهوت ِ سيب ِ سُرخ بر آيينه.
يکی کودک بودن
در اين روز ِ دبستان ِ بسته
و خِشخش ِ نخستين برف ِ سنگينبار
بر آدمک ِ سرد ِ باغچه.
□
در اين روز ِ بیامتياز
تنهامگريکی کودک بودن.
فرستاهده شده توسط :مهدی (داراب یولداش)
عروسك قصه من گهواره خوابت كجاست قصر قشنگ كاغذي پولك آفتابت كجاست
بال و پر نقره اي كفتره عشقمو كي بست آينه ي طوطي منو سنگ كدوم كينه شكست
عروسك قصه من زخم شكسته با تنت بميرم اي شكسته دل چه بي صداست شكستنت
صداي عشق من و تو كه تلخ و گريه آوره تو اين سكوت قصه اي شايد صداي آخره
بعد از من و تو عاشقي شايد به قصه ها بره شايد با مرگ من و تو عاشقي از دنيا بره
عروسك قصه من سوختن من ساختنمه تو اين قمار بي غروب بردن من باختنمه
عروسك قصه من شكستنت فال منه اين سايه ي هميشگي مرگ كه دنبال منه
جفتاي عاشق رو ببين از پل آبي ميگذرن عروسك قلبشون رو به جشن بوسه مي برن
اما براي عشق ما اون لحظه آبي كجاست
عروسك قصه من پس شب آفتابي كجاست
فرستاده شده توسط : مهدی (داراب)
تو را میخواهم از گلهای عالم که بوی تو همیشه مانده گار است.
فرستاده شده توسط : مسعود
خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم
را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم
را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي
تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر
صورت مي گويي من ديوانه ام
فرستاده شده توسط :yasi_astral
الله
الله براي تو خريدم ،که الله نگهدار تو باشه
خداي همه عالم ،هميشه همه جا يار تو باشه
الله براي تو خريدم ،که الله نگهدار تو باشه
خداي همه عالم ،هميشه همه جا يار تو باشه
الله براي تو خريدم ،که بندازي به گـَردَنِت هميشه
هر کي بـهـِت گفت که بـِدِش من ،
بگو بـِش ،نـَگو که اينو نميشه
بگو قفلي زَد عزيزم همه چيزم يه جورائي اُونو بامن
که حتي بعد مرگم وا نميشه
الله الله الله الله الله
اين رشتهء زنجيرو دادم به يادگاري ،که منو به ياد بياري
اندازهء جونت اُنو بپائيو يادت نَره جايي جا بذاري
الله الله الله الله الله
وقتي که ميري ميخواي بخوابي ،از گردنت اُونو دَر نياري
جاي سَرِمن که خاليه جاش ،اللهُ روي سينَت بذاري
الله الله الله الله الله
اَگه از گـَردَنت اُونو دَر بياري
اَگه جائي بري اُونو جا بذاري
معلوم ميشه معلوم ميشه معلوم ميشه که دوستم نداري
الله الله الله الله الله
اين رشتهء زنجيرو دادم به يادگاري که منو به ياد بياري
اندازهء جونت اُنو بپائيو يادت نَره جايي جا بذاري
الله الله الله الله الله
وقتي که ميري ميخواي بخوابي ،از گردنت اُونو دَر نياري
جاي سَرِمن که خاليه جاش ،اللهُ روي سينَت بذاري
الله الله الله الله الله
اَگه از گـَردَنت اُونو دَربياري
اَگه جائي بري اُونو جا بذاري
معلوم ميشه معلوم ميشه معلوم ميشه که دوستم نداري
الله الله الله الله الله
خواننده :شاهرخ
فرستاده شده توسط :محمد(برج عاج)
اردلان سرفراز
سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
فصل شكستن فلز
سال سياه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بي نهايت زير صفر
نهايت معراج ذهن
انديشه ي تفسير صفر
تو ذهن ماشين هاي سرد
معناي عشق و احتياج
روي نوار حافظه
يعني يه درد بي علاج
سال به بن بست رسيدن
پنجه به ديوار كشيدن
از معنويت گم شدن
تن به غريزه بخشيدن
قبيله يعني يه نفر
همخوني معني نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
پاييز تلخ و بي بهار
سال سياه دو هزار
سالي كه خون تو رگ ها نيست
قلب فلزي تو سينه ست
وقتي كه تصوير زمان
شكستگي يه آينده ست
قبيله يعني يه نفر
همخوني معني نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
تو اون روزايي كه مي آد
كسي به فكر كسي نيست
هر كي به فكر خودشه
به فكر فريادرسي نيست
همه به هم بي اعتنا
حتي به مرگ همديگه
كسي اگه كمك بخواد
كي مي دونه اون چي مي گه
توي كتاباي لغت
سفيده برگ ها هميشه
نه دشمتي نه دوستي
هيچي نوشته نمي شه
اين ناگزيره واسه ما
سير صعودي تا سقوط
هميشه قصه ي صدا
تمومه با حرف سكوت
وقتي كه آيينه ي عشق
سياه بشه زير غبار
وقت طلوع فاجعه س
مي رسه سال دو هزار
شاعر :اردلان سرفراز
خواننده :داریوش
