____♥♥♥_____♥♥♥_____
__♥_____♥_♥_____♥___
__♥______♥______♥___
___♥___
Happy___♥_________♥_______♥______
_______♥___♥________
_________♥__________
_______♥___♥________
_____♥
َشهنان ♥__________♥___
تبریک ___♥________♥______♥______♥___
__♥_____♥_♥_____♥___
____♥♥♥_____♥♥♥_____
برج عاج
بیا سوار خسته رو رو اسب خستگی ببین
ببین شدم یه خاطره فقط همین فقط همین
ببین بهار عشقمون پراز گلای پرپره
غم جفت مهربونتو به باغ گریه میبره
ای تو مثل قصه با من همسفر تا مرز رویا
این منم تنهای تنهاخسته از تکرار شبها
طرح مات انتظارم چشم من فانوس راهه
جاده اما امتدادش مثل بخت من سیاهه
چه تلخه بی تو گم شدن تو سایه های سرد شب
چه خسته پرسه میزنه پس از تو کوچه گرد شب
شاید تو با ستاره های شب صدامو گوش بدی
از برج عاجت اخرین ترانه هامو گوش بدی
لحظه های تلخ مرگه لحظه های بی تو بودن
از تو سهم من همینه شعر دلتنگی سرودن
سایه ای تنها رو هر شب تا در می خونه بردن
در پناه می شبارو به فراموشی سپردن
شاهرخ
در کلبه تقدیر
اگر سال ها آتشی بود
تا ما خواستیم گرم شویم خاموش شد
در دالان عشق اگر وفایی بود
تا عاشق شدیم نابود شد
حال گویند آخرتی هست 
می ترسیم وقتی مردیم
آن نیز کابوس شود
بی کس وتنها منم
یار این غم ها منم
در روزگار جوانی
پیر این دردها منم

















صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو



















به تصویرم نگاهی کن به یاد آور زمانی را
که در پای تو سر کردم چه بیهوده جوانی را
غلط گفتم کجا طی شد عبث عمر عزیز من
فرا بگرفته ام ای گل به باغت باغبانی را

این برج شهریور سال ۱۳۸۶ وبلاگ من یکساله شد....

|
مستي مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه غم با من زاده شده منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه شل كه از راه مي رسه غربت هم باهاش مياد توي كوچه هاي شهر باز صداي پاش مياد من غماي كهنمو ور مي دارم كه توي ميخونه ها جا بذارم مي بينم يكي مياد از ميخونه زير لب مستونه آواز مي خونه مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه غم با من زاده شده منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه گرمي مستي مياد توي رگ هاي تنم مي بينم دلم مي خواد با يكي حرف بزنم كي مياد به جرفاي من گوش بده آخه من غريبه هستم با همه يكي آشنا مياد به چشم من ولي از بخت بدم اونم غمه مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه غم با من زاده شده منو رها نمي كنه خسته از هر چي كه بود خسته از هر چي كه هست راه مي افتم كه برم مثل هر شب مست مست باز دلم مثل هميشه خاليه باز دلم گريه ي تنهايي مي خواد بر مي گردم تا ببينم كسي نيست مي بينم غم داره دنبالم مياد مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه غم با من زاده شده منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه منو رها نمي كنه شعر از : اردلان سرفراز خواننده : هایده
|
میزنم فریاد بر دل دیوانه ام
که آلودی چرا خود را به عشق؟
میزنم مشتی به روی دیده ام
این چنین گریان فقط در راه عشق؟
می گذارم دست خود بر روی لب
تا به کی ناله،سخن گفتن ز عشق؟
قلم را میفشارم تا که شاید بشکند
خسته شدم از بس نوشتم نام عشق!
دیگر بریدم از عشق و از دلبستگی
روز و شب تنها فقط در فکر عشق!
ولی آخر نمی یابم جوابی از کرده ام
از همه شکوه،گلایه،نالیدن ز عشق
این دل دیوانه و این دیده ی گریان من
تا همیشه،می روند همراه عشق

فرستاده شده توسط : غزل
عشق
چقدر ثانیه ها نا مردند
گفته بودند که بر می گردند
رفتند و پس از رفتنشان
بی جهت عقربه ها می گردند
آه ای ثانیه های بی رحم
چه بلایی به سرم آوردند
نه به چشمم افقی بخشیدند
نه ز بغضم گرهی وا کردند
از چه رو سبز نباشم به دروغ
لحضه هایی که یکایک زردند
لحضه ها همهمه هایی مبهم
لحضه ها فاصله هایی سردند
بگذارید ز پیشم بروند
لحضه هایی که همه در به درند

دامن سرد باد
بر صورتم وزیدن گرفت
قطره قطره سکوت
از چشمانم جاری شد
نگاهت را
به خاطر سپردم برای آخرین بار
با خودم گفتم
آخر آفتاب هم
غروب خواهد کرد
فرستاده شده توسط : بهروز

خطت خوب و رخت خوب و لبت خوب
ندارم در فراقت صبر ایوب
تویی چون یوسف مصری به کنعان
منم مشتاق دیدارت چو یعقوب
اگر جسمم بسوزی سوخته خواهم
اگر چشمم بدوزی دوخته خواهم
اگر باغم بری تا گل بچینم
گلی همرنگ و همبوی تو خواهم
غریبی بس مرا دلگیر دارد
فلک بر گردنم زنجیر دارد
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامن گیر دارد
به خنجر گر برارند دیدگانم
در اتش گر بسوزند استخوانم
اگر بر ناخنانم نی بکوبند
نگیریرم دل ز یار مهربانم

تو صدای خسته من
گفتنی همنفس من
رفتن و رفتن و رفتن
قصه های تلخ موندن 
تو صدای خسته من
این دل شکسته من 
واسه تو میتپه اما
تو کجا و غصه من 
فرستاده شده توسط : بهروز
تو یه کم نامهربونی مث من
فکــــر اوج آسمونی مث من
عاشقی،معنی عشقو تو ولی
فکر کنم هنوز ندونی مث من
نداری ستاره ای تو آسمون
امّا فکر کهکشونی مث من
هر زمون وقتش بشه می ری خونه
امّـــا تـــو بی آشیونی مث من
می بینه هر روز تورو هرکی بخواد
امـــّا بی نام و نشونی مث من
بــیا تـــا دیر نشده جـــدا بشیم
آخـــه تو هنوز جوونی مث من

دل من یه روز به دریا زد و رفت ،
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت ؛
پاشنه ی کفش فرار رو بر کشید ،
آستین همت، بالا زد و رفت ؛
يه
دفعه بچه شد وتنگ غروب ،سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت ؛
حیوونی تازگی آدم شده بود ،
به سرش هوای حوا زد و رفت ؛
دفتر گذشته ها رو پاره کرد ،
نامه فردا ها رو تا زد و رفت ؛
حیوونی تازگی آدم شده بود ،
به سرش هوای حوا زد و رفت ؛
دل من یه روز به دریا زد و رفت ،
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت ؛
زنده ها خیلی براش کهنه بودن ،
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت ؛هوای تازه دلش می خواست ولی ،
آخرش توی غبارا زد و رفت ؛
دنبال کلید خوشبختی می گشت ،
خودشم یه قفل تو قفلا زد و رفت ؛
يه دفعه بچه شد وتنگ غروب ،
سنگ توی شیشه فردا زد و رفت ؛
حیوونی تازگی آدم شده بود ،
به سرش هوای حوا زد و رفت ؛
خواننده : شادروان ناصر عبد ا.. هی
با زهم به ماسربزنید به زودی باجدیدترین طنزها داغترین خبرها وخاطره انگیزترین خاطرها درخدمت شما هستیم
فاش خاطرهای مرد چندصدا _بیژن مرد لحظه ها_ سکوت درشب بارانی_کاری که باید میکرد ولی نکرد_دوست دروغی_رفتم ولی قالم گذاشت
