دود مي خيزد

دود مي خيزد ز خلوتگاه من

كس خبر كي يابد از ويرانه ام ؟

با درون سوخته دارم سخن

كي به پايان مي رسد افسانه ام ؟

دست از دامان شب برداشتم

تا بياويزم به گيسوي سحر

خويش را از ساحل افكندم در آب

ليك از ژرفاي درياي بي خبر

بر تن ديوارها طرح شكست

كس دگر رنگي در اين سامان نديد

چشم مي دوزد خيال روز و شب

از درون دل به تصوير اميد

تا بدين منزل پا نهادم پاي را

از دراي كاروان بگسسته ام

گر چه مي سوزم از اين آتش به جان

ليك بر اين سوختن دل بسته ام

تيرگي پا مي كشد از بام ها

صبح مي خندد به راه شهرمن

دود مي خيزد هنوز از خلوتم

با درون سوخته دارم سخن
 

موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه سی ام مهر ۱۳۸۶ | 21:55 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

روشن است آتش درون شب


وز پس دودش


طرحي از ويرانه هاي دور


گر به گوش آيد صدايي خشك


استخوان مرده مي لغزد درون گور


ديرگاهي ماند اجاقم سرد


و چراغم بي نصيب از نور


خواب درمان را به راهي برد


بي صدا آمد كسي از در


در سياهي آتشي افروخت


بي خبر اما


كه نگاهي درتماشا سوخت


گرچه مي دانم كه چشمي راه دارد به افسون شب


ليك مي بينم ز روزن هاي خوابي خوش


آتشي روشن درون شب


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه سی ام مهر ۱۳۸۶ | 21:52 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |


بميريد بميريد از اين عشق بميريد

درين عشق چو ميريد همه روح پذيريد

بميريد بميريد از اين مرگ مترسيد

از اين خاك برآييد و سماوات بگيريد

بميريد بميريد از اين نفس بميريد

كه اين نفس چو بندست و شما همچو اسيريد

يكي تيشه بگيريد يكي حفره زندان

چوزندان بشكستيد همه شاه و وزيريد

بميريد بميريد به پيش شه زيبا

بر شاه چو مرديد همه ميرو وزيريد

بميريد بميريد از اين ابر برآييد

چو زين ابر برآييد همه بدر منيريد


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه سی ام مهر ۱۳۸۶ | 16:7 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |


تقدیم به اونایی که در شهرهای غربت هم اتاقی هستن به خصوص دانشجویان عزیز

 

هم اتاقی هم اتـــــاقی هم اتاقی


برس به دادم


اونی که دل و دینم را برده


خیلی وقته نکرده یادم


هم اتاقی ببین رو گونه


سیل اشکم شده روونه


درد جانسوزم را به جزء تو


به خـــــدا هیچ کی نمی دونه


هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی


برو طبیب دل بیمارم را بیار


بهش بگو عاشـــــقش مریضه


مرد از رنج انتظار


هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی


برس به دادم


اونی که دل و دینم را برده


خیلی وقت نکرده یادم


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۸۶ | 10:58 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را


نجستم زندگانی را گم کردم جوانی را


کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم


بدنبال جوانی کوره راه زندگانی را

javani

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۶ | 18:24 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا

وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی
که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا

تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد
بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا

تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل
بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا

درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن
ییر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا

از یم دوری تو قلب من آتش بگرفـــــــت
ییر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــرا

رسم عاشق سفر از وادی معشوق نــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا

مه من رو بنما بی تو دلم غمگین اســـــــت
بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۶ | 18:11 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

ديريست كه دلدار پيامي نفرستاد


ننوشت كلامي و سلامي نفرستاد


صد نامه فرستادم و آن شاه سواران


پيكي ندوانيد و پيامي نفرستاد


سوي من وحشي صفت عقل رميده


آهو روشي كبك خرامي نفرستاد


دانست كه خواهد شدنم مرغ دل از دست


وز آن خط چون سلسله دامي نفرستاد


فرياد كه آن ساقي شكر لب سر مست


دانست كه مخمورم و جامي نفرستاد


چندانكه زدم لاف كرامات و مقامات


هيچم خبر از هيچ مقامي نفرستاد


حافظ به ادب باش كه وا خواست نباشد


گر شاه پيامي به غلامي نفرستاد

 

 

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۶ | 18:2 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید

نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او

مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید

نگویم شُکر، کاین نعمت ز حد شُکر افزون شد

نجویم صبر اگرچه او گهی هم کار می آید

مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید

که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید

روید ای جمله صورتها که صورتهای نو آمد

اعلم هاتان نگون بادا که آن بسیار می آید

در و دیوار این سینه همه درد ز انبوهی

که اندر در نمی گنجد، پس از دیوار می آید


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۶ | 17:58 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

سهراب


درد تنهايي را تو چشيدي
غم اسيري را تو كشيدي
و غربت ....
آه كه اين واژه تكراري
آه كه اين مشتهاي تو خالي
همه و همه براي خرد كردن من آمده اند
كاش مي شد
كاش مي شد دوستي را بيمه كرد


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۶ | 18:40 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

تابید مثل برق که خاکسترم کند


با خاطرات سوخته هم بسترم کند

یک عمر در کویر سکوتش مرا نشاند

هرگز نشد به نم نم شعری ترم کند

هرگز نشد به خویش ببالد غرور من

شور و سرور عشق شکوفاترم کند

حالا به دست داس چرا می سپاردم؟

ای کاش با دو دست خودش پرپرم کند

با او بگو که تشنه نیاید به خواب من

خالی ترم از آن که شبی ساغرم کند

من مثل روز روشنم اما چه فایده

کو چشم های باز که تا باورم کند

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۶ | 18:38 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

به تو که فکر می کنم

برف ها آب می شوند

و نهال برهنه ی توی قاب

ناگهان شکوفه می دهد

 

دست دور گردنم می اندازد نسیم

ملایم مثل تو

و عطر شالیزار

از شال سبزم بلند می شود

 

مرا می بوسی و

گیلاسی روی لبانم

نطفه می بندد


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۶ | 18:37 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

پشت اين پنجره ها وقتي بارون مي باره
وقتي آهسته غروب تو خونه پا ميذاره
وقتي هر لحظه نسيم توي باغچه ها مياد
تو غبار گلدونا اشك حسرت مي كاره

وقتي شبنم ميشينه رو غبار جاده ها
وقتي هر خاطره اي تو رو يادم مياره
وقتي توي آينه خودمو گم مي كنم
ميدونم كه لحظه هام رنگ آبي نداره

تازه احساس مي كنم كه چشام بارونيه
پشت اين پنجره ها داره بارون مي باره

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۶ | 18:33 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

وای ؛ باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۶ | 18:31 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ٬ پشت دو برف ٬

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ٬

پدرم پشت زمان ها مرده است .

پدرم وقتی مرد ٬ آسمان آبی بود ٬

مادرم بی خبر از خواب پرید ٬ خواهرم زیبا شد .

پدرم وقتی مرد ٬ پاسبان ها همه شاعر بودند .

مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه می خواهی ؟

من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۶ | 12:2 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |
در کلاس روزگار ٬

درس های گونه گونه هست :

درس دست یافتن به آب و نان !

درس زیستن کنار این و آن .

درس مهر .

درس قهر ٬

درس آشنا شدن .

درس با سرشک غم ز هم جدا شدن !

در کنار این معلمان و درس ها ٬

در کنار نمزه های صفر و نمره های بیست !

یک معلم بزرگ نیز

در تمام لحظه ها ٬ تمام عمر !

در کلاس هست و در کلاس نیست !

نام اوست : مرگ !

و آنچه را که درس می دهد ٬

« زندگی » است .

(فریدون مشیری)


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۶ | 12:0 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

پدرم وقتي مرد
پاسبانها همه شاعر بودند
مرد بقال از من پرسيد
چند من خربزه مي خواهي؟
من به او گفتم
دله خوش سيري چند؟

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۶ | 11:55 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

الهی دل بلا بی دل بلا بی   گنه چشمان کره دل مبتلا بی 
اگر چشمان نکردی دیده بانی   چه داند دل که خوبان در کجابی 


بیا سوته دلان گردهم آئیم   سخنها واکریم غم وانمائیم 
ترازو آوریم غمها بسنجیم   هر آن سوته تریم وزنین تر آئیم 


ته کت نازنده چشمان سرمه سائی   ته کت زیبنده بالا دلربایی 
ته کت مشکین دو گیسو در قفائی   بمو واجی که سرگردان چرائی 


جهان بی‌وفا زندان ما بی   گل غم قسمت دامان ما بی 
غم یعقوب و محنت‌های ایوب   همه گویا نصیب جان ما بی 


خوش آن ساعت که یار از در آیو   شو هجران و روز غم سر آیو 
زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق   همی واجم که جایش دلبر آیو 


زشورانگیزی چرخ و فلک بی   که دایم چشم بختم پر نمک بی 
دمادم دود آهم تا سما بی   پیاپی سیل اشکم تا سمک بی 


خوشا آنان که با ته همنشینند   همیشه با دل خرم نشینند 
همین بی رسم عشق و عشقبازی   که گستاخانه آیند و ته بینند 


هر آنکس با تو قربش بیشتر بی   دلش از درد هجران ریشتر بی 
اگر یکبار چشمانت بوینم   بجانم صد هزاران نیشتر بی 


شوان استارگان یک‌یک شمارم   براهت تا سحر در انتظارم 
پس از نیمه شوان که ته نیایی   زدیده اشک چون باران ببارم 


خوشا آنانکه هر از بر ندانند   نه حرفی وانویسند و نه خوانند 
چو مجنون سر نهند اندر بیابان   ازین گو گل روند آهو چرانند 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۶ | 11:24 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |
از تمام ماندنی ها  در اتاقم مانده باقی

بوی خوب دست هایت  دست در دست اقاقی

 

در سرم ته مانده ی شب  استکانم نیم خورده

از تو صدها خانه دورم  با غم تو هم اتاقی

 

کوچه و همسایه و من  هرسه مان بیگانه با هم

یک سلام خشک و خالی  یک نگاه اتفاقی

 

شعرهایی کهنه دارم  طعم تلخ می در آنها

مثل تصویری قدیمی:ساغری در دست ساقی

 

پابه پای روزگارم پیش تر هرگز نرفتم

من فرو رفتم دراین هر لحظه های باتلاقی

 

باز می گردی تو یا نه؟ عطر سرخ تند وحشی

وه چه دیدن دارد این "من" با  " تو" هنگام تلافی

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : چهارشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۶ | 11:19 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |
 

      هی  فلانی  دو  سه  خطی  بنویس  ساده تر  رینگین تر

                                    بچه ها نظر یادتون نره


موضوعات مرتبط: پاسخ به نظرات شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۶ | 11:27 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |
   آب را گل كردند كجايي سهراب


        عشق راگم كردند كجايي سهراب

 

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۶ | 11:25 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

پشت شيشه برف مي بارد
پشت شيشه برف مي بارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه ي اندوه مي كارد
موسپيد آخر شدي اي برف
تا سرانجامم چنين ديدي
در دلم باريدي اي افسوس
بر سر گورم نباريدي
چون نهالي سست مي لرزد
روحم از سرماي تنهايي
مي خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهايي
ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق اي خورشيد يخ بسته
سينه ام صحراي نوميدي ست
خسته ام - از عشق هم خسته


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۶ | 11:17 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

گلبرگ تر

اى پــــــريروى كــــــــــه گُلبرگِ تَرَت ساخته‏اند  

     ز چه رو، قلبِ ز خارا بَتَرت ساخته‏اند؟

 

پسر خاك بدين حسن و لطافت؟ عجب است!  

     ز بهشتى، نه ز خاك پدرت ساخته‏اند

 

ثمــــــــــر خـــــــــــوبرخى، بوسه شيرين باشد    

  آخــر اى سرو! براى ثمرت ساخته‏اند

 

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۶ | 11:5 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

نپرس از من، نپرس هر بار
هنوزم عاشقم اي يار
هنوزم شکل فرهادم

رفيق کوهم و تيشه
هنوزم توي باغ عشق


پر از برگم پر از ريشه

بيابان در بيابان را

چو مجنون همره بادم

براي ديدن آن يار

هنوز از پا نيفتادم

هنوز تنها و بي خويشم

همان درويش درويشم

همه خويشم شده اين عشق

که با آن از همه پيشم

نپرس از من، نپرس هر بار
هنوزم عاشقم اي يار

ولي اي دوست، اي غايب

سفر کرده غريبانه


در آن سو شهر بي احساس

تو با عشقي چه بيگانه

اسير غربتي دلتنگ

دلت دلتنگ ياران است

غم سنگين تو اي مه

در اين نامه چه عريان است


نپرس از من، نپرس هر بار
هنوزم عاشقم اي يار


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۶ | 10:11 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

اهل كاشانم


روزگارم بد نیست


تكه نانی دارم


خرده هوشی


سر سوزن ذوقی


من مسلمانم


قبله ام یك گل سرخ


جانمازم چشمه مهرم نور


دشت سجاده من


من به مهمانی دنیا رفتم


من به دشت اندوه


من به باغ عرفان


من به ایوان چراغانی دانش رفتم


رفتم از پله مذهب بالا


تا ته كوچه شك


تا هوای خنك استغنا


تا شب خیس محبت رفتم


لب دریا برویم


تور در آب بیندازیم


وبگیریم طراوت را از آب


ریگی از روی زمین برداریم


وزن بودن را احساس كنیم

 

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم


دیده ام گاهی در تب ماه می آید پایین


می رسد دست به سقف ملكوت


دیده ام سهره بهتر می خواند


گاه زخمی كه به پا داشته ام


زیر و بم های زمین را به من آموخته است


گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است


و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس


كار مانیست شناسایی راز گل سرخ


كار ما شاید این است


كه در افسون گل سرخ شناور باشیم

 

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۶ | 10:7 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

سحراب عشق من است
 
قایق آن هم اگه بشه ماشین من است

«یاد سهراب»

شب های تنهاساختم قایقی زیبا

انداختم آن رادر دریای رویا

موج های بی کسی رااما شانه میزد پاروها

عشق های کودکی رامی شکست حباب اندیشه ها

ماه را دیده ام شب های دور

لبخند را یافته ام در آواز نور

سحر مادر مهربانی ها بود

مشق شب را منحنی تازگی ها بود

جاده ام اما آبی

نور بود اما سبز

سرای من آن ور دوردست ها

جزیره ای آشنا اما تنها

نهالش همه امید

ثمرش مال فرداها

قایقم را دوست دارم

با همه تنهایی ها ، دوری ها

سرای من تکرار من است

ثمر ترک دست های من است

برزخ انتظار را پارو خواهم زد

خواهم اندیشید، زنده خواهم ماند

قدم خواهم زد ،

زیر سایه صنوبر ها

زیر چتر فاصله ها

عبور ز نیزارها

عکس سیب سرخی را دیده ام در آبها

رقص ماهی ها بود یا سنگ صخره ها؟
ساحل وصال نه اندیشه من است

شقایق ها را نه دریا بس است!


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : دوشنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۶ | 10:1 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

•  ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما


•  ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما


•  یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا


•  معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا


•  زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا


•  در هوایت بی​قرارم روز و شب


•  در دل و جان خانه کردی عاقبت


•  بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست


•  پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست


•  ای چنگ پرده​های سپاهانم آرزوست


•  نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست


•  مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند


•  رندان سلامت می​کنند جان را غلامت می​کنند


•  آب زنید راه را هین که نگار می​رسد


•  بی همگان به سر شود بی​تو به سر نمی​شود


•  نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد


•  نومید مشو جانا کاومید پدید آمد


•  بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید


•  ای قوم به حج رفته کجایید کجایید


•  عجب آن دلبر زیبا کجا شد


•  صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد


•  اندک اندک جمع مستان می​رسند


•  دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید


•  امروز روز شادی و امسال سال گل


•  آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم


•  این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده​ام


•  ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم


•  مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم


•  آمده​ام که سر نهم عشق تو را به سر برم


•  به گرد دل همی​گردی چه خواهی کرد می دانم


•  ما ز بالاییم و بالا می رویم


•  شد ز غمت خانه سودا دلم


•  بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من


•  دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من


•  این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این


•  این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین


•  ای دل شکایت​ها مکن تا نشنود دلدار من


•  پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من


•  چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون


•  پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من


•  ای خدا این وصل را هجران مکن


•  رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن


•  با من صنما دل یک دله کن


•  حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو


•  ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه​ای


•  کجایید ای شهیدان خدایی


•  ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی


•  جان و جهان! دوش کجا بوده​ای

 

 


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : شنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۶ | 10:24 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی​منتها
ای طایران قدس را عشقت فزوده بال​ها
ای دل چه اندیشیده​ای در عذر آن تقصیرها
ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما
آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
بنشسته​ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا
جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
ای باد بی​آرام ما با گل بگو پیغام ما
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
ای نوش کرده نیش را بی​خویش کن باخویش را
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما
امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
چندان بنالم ناله​ها چندان برآرم رنگ​ها
چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها
چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را
من دی نگفتم مر تو را کای بی​نظیر خوش لقا
هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان​ها
آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پا
ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
ای از ورای پرده​ها تاب تو تابستان ما
ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : چهارشنبه چهارم مهر ۱۳۸۶ | 16:31 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

گلی که خود بدادم پیچ و تابش

به آب دیدگانم دادم ابش

به درگاه الهی کی روا بود؟

گل از من دیگری گیرد گلابش


موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : سه شنبه سوم مهر ۱۳۸۶ | 18:12 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |

بود درد مو و درمونم از دوست

بود وصل مو و هجرونم از دوست

اگه قصابم از تن واکره پوست

جدا هرگز نگرده جونم از دوست


خوشا آنان که سودای تو دیرن

که سر پیوسته در پای تو دیرن

به دل دیرم تمنای کسانی

که اندر دل تمنای تو دیرن


گلی که خود بدادم پیچ و تابش

به آب دیده‌گونم دادم آبش

به درگاه الهی کی روا بی

گل از مو، دیگری گیره گلابش


خداوندا مو بیزارم از این دل

شب و روزان در آزارم از این دل

ز بس نالیدم از نالیدنم تنگ

مو رو بستون که بیزارم از این دل  

موضوعات مرتبط: شعرهای شما عزیزان

تاريخ : سه شنبه سوم مهر ۱۳۸۶ | 18:0 | نویسنده : مدیر وبلاگ اشکان |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.