منبر وسجاده و محراب می گوید حسین
آب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین
منبر وسجاده و محراب می گوید حسین
خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
هرکسی که خورده شیر پاک می گوید حسین
صبر می گوید حسین بی صبر می گوید حسین
پیکر من در میان قبر می گوید حسین
بیشه می گوید حسین اندیشه می گوید حسین
غنچه وباغ و گیاه و ریشه می گوید حسین
دار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین
شور می گوید حسین منشور می گوید حسین
یار می گوید حسین عیار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین
یاس می گوید حسین احساس می گوید حسین
در کنار علقمه عباس می گوید حسین
نار می گوید حسین ذنار می گوید حسین
گاه می گوید حسین ناگاه می گوید حسین
شمس و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین
بین میدان حیدر کرار می گوید حسین
خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با سینه صدچاک می گوید حسین
لاله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
در خرابه دختری با ناله می گوید حسین
تار می گوید حسین دستار می گوید حسین
شام و کوفه, کوچه و بازار می گوید حسین
آه می گوید حسین دلخواه می گوید حسین
آیه آیه از لب الله می گوید حسین
دانه می گوید حسین دردانه می گوید حسین
تا به محشر این دل دیوانه می گوید حسین
عود می گوید حسین معبود می گوید حسین
تا ظهورش مهدی معود می گوید حسین
روح می گوید حسین مشروح می گوید حسین
ساقی امشب پا به پا مجروح می گوید حسین
خوف می گوید حسین با ذوق می گوید حسین
زنده باشد هرکسی با شوق می گوید حسین
بال می گوید حسین اقبال می گوید حسین
این دل سرگشته در هر حال می گوید حسین
دیده می گوید حسین شوریده می گوید حسین
مقتل در خاک و خون غلطیده می گوید حسین
یا ابا عبدالله یا ابا عبدالله.
» خواننده : عبدالرضا هلالی
» آهنگ : می گوید حسین
آی مـردم،لحظـه های سـرد را باور کنید
خنجری از پشت خوردم درد را باور کنید
آسمـانم بی ستـاره،چشمهایـم بی نگـاه
درد این دیوانه شبگرد را باور کنید
روی گلهای زرد ، از نامردی پاییز شد
قصه پاییز،این نامرد را باور کنید
سبز بودم با غزل،آنهم به پایان آمده است
حال من،این سبزه زار زرد را باور کنید
تیشه فرهاد را خسرو به یغما برده است
اینکه شیرین هم ، خیانت کرد را باور کنید
من در آغاز شکوفایی به پایان آمدم
آی مردم،لحظه های سرد را باور کنید
بـودنم را هيچ كـــس باور نداشت
هيــــــــچ كس كاري به كار من نداشت
بنويسيد بعــــــــد مـــــرگم روي سنگ
با خطـــــــــو طــــــي زيبا و قشنـــگ
او كه خوابيده است در اين گورستان سرد
بـودنش را هيچ كــــــس باور نكرد.....
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی اززمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشم هایش ترشویم
وقت پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم
به نگاه سرخ شان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم
با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب های نقره ای را نشکنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم های خفته را رنگی زنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق
رد پای خویش را پیدا کنیم
کاش با الهام از وجدان خویش
یک گره ازکاره دل ها وا کنیم
کاش رسم دوستی را ساده تر
مهربان تر آسمانی تر کنیم
کاش در نقاشی دیدارمان
شوق ها را ارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلب مان را بشکند
با نگاه خسته ای ویران کنیم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابرها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم
از دل شفاف مان هم رد شویم
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف های قلب مان را بشنود
ماه محرم الحرام را به همه تسلیت میگویم...

کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشم هایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پر پر شویم
کاش وقتی چشم هایی ابریند
به خود اییم و سپس کاری کنیم
از نگاه زرد گلدانهایمان
کاش با رغبت پرستاری کنیم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم
به نگاه سرخ شان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم
با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش با چشمانمان عهدی کنیم
وقتی از اینجا به دریا می رویم
جای بازی با صدای موج ها
درد های آبیش را بشنویم
کاش مثل آب مثل چشمه سار
گونه نیلوفری را تر کنیم
ما همه روزی از اینجا می رویم
کاش این پرواز را باور کنیم
کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب های نقره ای را نشکنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم های خفته را رنگی زنیم
کاش بین سکنان شهر عشق
رد پای خویش را پیدا کنیم
کاش با الهام از وجدان خویش
یک گره از کار دل ها واکنیم
کاش رسم دوستی را ساده تر
مهربان تر آسمانی تر کنیم
کاش در نقاشی دیدارمان
شوق ها را ارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلب مان را بشکند
با نگاه خسته ای ویران شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابر ها گریان شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابر ها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ امین هم از آنجا بگذرد
حرفهای قلبمان را بشنود
می آید از ره مردی سواره
بر مرکب عشق چون ماه پاره
او که یگانه در عالمین است
برقبله گاهش همچون حسین است
امامه بر سر همچون پیامبر
در بازوبانش نیروی حیدر
می آید از ره بوی گل یاس
در چشم و ابرو ماننده عباس
مهدی میا ید هر روز و هرشب
با گریه گویدسالار زینب
در جواب به اونا :
بچه ها میخوایید من براتون بشم حافظ سعدی سحراب سپهری؟
خواهم که چون پروانه ها گردم بدورت ای گلم
ترسم که اخر ارزوهایم بماند در دلم
خواهم که همچون بلبلان برشاخسارت پر زنم
اما ندارم بال و پر باشد دگر این مشکلم
خواهم که همچون شاعران شعری سرایم روزوشب
در وصف تو ای نازنین بهتر زگل ای بلبلم
خواهم بدامانت نهم سر با هزاران ارزو
با تو نمایم گفتگو دردی رهانی از دلم
خواهم ببوسم ان لبت ترسم که خون جاری شود
ریزد بروی دامنت نفرین نماید مادرم
خواهم شوم اب روان ریزم بپایت دمبدم
گهگاه هم شویم ترا با این دو چشمان ترم
خواهم که همچون"کهتری"هرشب بیادت سرکنم
شاید بیا سایم شبی از فکر تو ای مهترم

___________________________
مرا عمری به دنبالت، کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید کی ماندی
آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشیدم
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
___________________________
گلها ز گلستان تو چيدن ، مزه دارد
دست تو گرفتن سر زلف تو كشيدن
وه وه لب لعل تو گزيدن ، مزه دارد
يك شيشيه می ، در كفن ما بگذاريد
در حشر همين باده كشيدن ، مزه دارد
در ميكده رفتن،دو سه پيمانه كشيدن
وحشي شدن و از خويش رميدن مزه دارد
شاعر :وفایی
اي مردمان بگوييد، آرام جان من كو
راحت فزاي هر كس، محنت رسان من كو
من مهربان ندارم، نامهربان من كو
نامش همي نيارم، بردن به پيش هر كس
گه گه به ناز گويم، سرو روان من كو
در بوستان شادی، هركس به چيدن گل
آن گل كه نشكنندش، در بوستان من كو
جانان من سفر كرد، با او برفت جانم
باز آمدن از ايشان، پيداست آن من كو
من مهربان ندارم، نامهربان من كو

تو را قلب من سخت می خواند
تو را قلب من فراوان می خواند
تو را قلب من پر فروغ می خواند
تو را قلب من فروزان می خواند
تو را جان من سر به سازی بدار
جواب مرا سر به یاری بدار
من از بی نوایی سرم پارپار
سینه ام چاک چاک و قلبم ناقرار
جوابی به قلبم،نگاهی به قلبم،جواب
که یادم فراوان صدایت کند
که گرمای جانم ز یادت بود
جوابی جوابی جواب
عید مسیحی را به همه تبریک میگویم 
روسنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست
هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست
