تبليغاتX
>>>>.*•. .•* *•. .شهنان تبریک گویان.*•. .•* *•. .<<<<
شهنان تبریک گویان اگـر شعر یا هر چیز دیگری دارید بفرستین که به نام شما ثبت بشه...

سرود نان (شاعر :سیمین بهبهانی)

مطرب دوره گرد باز آمد


نغمه زد ساز نغمه پردازش


سوز آوازه خوان دف در دست


شد هماهنگ ناله سازش


ای کوبان و دست افشان شد


دلقک جامه سرخ چهره سیاه


شیزی ز جمع بستاند


سر خویش بر گرفت کلاه


گرم شد با ادا و شوخی ی او


رامشگران بازاری


چشمکی زد به دختری طناز


خنده یی زد به شیخ دستاری


کودکان را به سوی خویش کشید


که : بهار است و عید می اید


مقدم فرخ است و فیروز است


شادی از من پدید می اید


این منم ، پی نوبهار منم


که به شادی سرود می خوانم


لیک ، آهسته ، نغمه اش می گفت


که نه از شادیم پی نانم


مطرب دوره گرد رفت و ، هنوز


نغمه یی خوش به یاد دارم از او


می دوم سوی ساز کهنه ی خویش


که همان نغمه را برآرم از او


 


مدیر وبلاگ اشکان | در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:37 | پيوند |

نم نم بارون پشت شیشه هاس

 

همزاد

عشق لالایی بارون تو شباس


نم نم بارون پشت شیشه هاس


لحظه ی شبنم و برگ گل یاس


لحظه ی رهایی پرنده هاس


تو خود عشقی که همزاد منی


تو سکوت منو فریاد می زنی


تو خود عشقی که شوق موندنی


غم تلخ و گنگ شعرای منی


وقتی دنیا درد بی حرفی داره


تویی که فریاد دردای منی


تو خود عشقی که همزاد منی


تو سکوت منو فریاد می زنی


دستای تو خورشید و نشون می دن


چشمای بستمو بیدار می کنن


صدای بال پرنده رو لبات


تو گوشام دوباره تکرار می کنن


زندگی وقتی که بیزاری باشه


روز و شب هاش همه تکراری باشه


شاید عشق برای بعضی عاشقا


لحظه ی بزرگ بیداری باشه


عشق لالایی بارون تو شباس


نم نم بارون پشت شیشه هاس


لحظه ی عزیز با تو بودنه


آخرین پناه موندن منه


تو خود عشقی که همزاد منی


تو سکوت منو فریاد می زنی




مدیر وبلاگ اشکان | در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:35 | پيوند |

شاعر : اردلان سرفراز (خواننده : گوگوش)

 

غریب آشنا

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی


تو با اسب سفید مهربونی اومدی


تو از دشت های دور وجاده های پر غبار


برای هم صدایی هم زبونی اومدی


تو از راه می رسی ،‌ پر از گرد و غبار


تمومه انتظار ، می اید همرات بهار


چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت


چه خوبه پک کنم ، غبار رو از تنت


غریب آشنا ، دوست دارم بیا


منو همرات ببر ، به شهر قصه ها


بیگر دست منو ، تو او دستا


چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم


بمونم منتظر تا برگردی پیشم


تو زندونم با تو ، من آزادام


شاعر : اردلان سرفراز

خواننده : گوگوش


مدیر وبلاگ اشکان | در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 22:31 | پيوند |

دست خطی كه تو را عاشق كرد شوخيه كاغذيه ماست بخند


آدمك آخر دنياست بخند

آدمك مرگ همين جاست بخند

دست خطی كه تو را عاشق كرد

شوخيه كاغذيه ماست بخند

آدمك خر نشوی گريه كنی

كل دنيا يه سراب بخند

آن خدايی كه بزرگش خواندی

به خدا مثله تو تنهاست بخند

آدمك تنها نشين پرواز كن

عشق را از جهان اغاز كن

آدمك آسمان در بر گير

مرگ در كمين است

دفتر عشق را دوباره باز كن

آدمك تنهايي سخته بخدا

دل من ميگيره اينجا بخدا

آدمك دلم برات تنگ شده است

آدمك قدر تورو دارم بخدا

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گريه چه زيباست، بخند

تازه انگار که فرداست ، بخند

راستی آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست که درجاست ، بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنياست ، بخند

 

 


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 22:51 | پيوند |

ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس

ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره

دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره

ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن

همه که پر ترک ، مثل تو و من نمیشن

ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه

ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس

ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس

ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو

خیلیها با زخمای زندگی اشان مثل تو

ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش

خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماهه من غصه نخور

دنیا رو بسپار به خدا

هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

 


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 22:34 | پيوند |

چرا یک دم کنار من نمی مانی

زبانم رانمی دانی ، نگاهم را نمی بینی،

زاشکم بی خبر ماندی وآهم را نمی بینی،

سخن ها خفته در چشمم ، نگاهم صد زبان دارد،

چرا ای بی وفا طرز نگاهم را نمی بینی ،

چرا یک دم کنار من نمی مانی

چرا یکدم به یاد من نمی آیی

به یاد آور تو آن روز طلایی را به یاد آور

گناهم چیست جز "عشق" تو ، روی از من چه پوشانی

مگر این ماه چشم بی گناهم را نمی بینی

سیه چشمان من ، موی سپیدم را نگاهی کن

مگر در چشم من روز سیاهم را نمی بینی .


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 22:12 | پيوند |

گفتند ستاره را نمی توان چید ...


ستاره
 
 *****************
 
 
گفتند ستاره را نمی توان چید ...


 و آنان که باور کردند...


 برای چیدن ستاره ...


حتی دستی دراز نکردند...


 اما باور کن ...


که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره...


 دست دراز کردم...


 و هر چند دستانم تهی ماند ...


اما چشمانم لبریز ستاره شد


 


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 21:56 | پيوند |

براي چندمين بار از تو گفتم

 

براي چندمين بار از تو گفتم


كه شهر عشق تو پايان ندارد



زلالی تو به رنگ اشك بركه


تو با روح شقايق آشنايی


كنار پنجره تنهای تنها


ميان هاله ای از غم نشستم


تو با بارانی از جنس نيازم


مرا به ساحل ادراك خواندی


و با زيباترين فانوس دريا


مرا تا قعر دريا ها رساندی



تو دست زرد ياس خسته ای را


به چشم عاشقان پيوند دادی


ميان سقف گيتيی را گشودم


پيی يك قطره باران تو گشتم !"


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 21:38 | پيوند |

یاد آن شبها که در چشمان ما خوابی نبود

      یاد آن شبها که در چشمان ما خوابی نبود

      غیر تاب عشق در جانها تب و تابی نبود

      دست تو در دست من گردش کنان با شور و شوق

      جز فروغ چهره ات در باغ مهتابی نبود

      یاد آن شبها که در میخانه عشق و اُمید

      جز لبان بوسه خواهت باده نابی نبود



مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 18:25 | پيوند |

امید من سنگ صبور باشه برو پیشم نیا


امید من سنگ صبور باشه برو پیشم نیا


بزار که تنها بسوزم تو غربت دلتنگیهام


نه اینکه عاشق نباشم . نه اینکه دوست ندارم


میخوام تو اوج بی کسی سر روی شونت بزارم


زخم زبون و صبر من باور بکن حدی داره


یه قلب خالی از امید اخه سوزوندن نداره


منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده


تو حرف مردم رو نزن نگو که جات خالی شده


نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده


خدا خودت منو به این در به دری عادت بده


بهش بگین دق میکنم دستاش تو دستام نباشه


تموم خاطراتمون نمک به زخمهام می پاشه


بهش بگین خاطره هاش اتیش به جونم میزنه


اسمونم زمین بیاد بگین فقط مال منه


تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه


اگه صدام در نمیاد دلتنگیهات زوریه


بگو تو ام دوسم داری بگو که دلتنگم میشی


من فقط از خدا میخوام دوباره مهربون بشی

 


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 18:16 | پيوند |

دل به ياد آورد اول بار را

نيمه شب آوره و بي حس و حال

در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كرديم در خيال

دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يك ,دو سالي مي گذشت

يك , دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به ياد آورد اول بار را

خاطرات اولين ديدار را

آن نظر بازي آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم و سر بسته بود

چون من از تكرار او هم خسته بود

آمد و هم آشيان شد با من او

همنشين و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او

نا توان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگي

اين چنين آغاز شد دلبستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر

واي از آن عمري كه با او شد به سر

مست او بودم ز دنيا بي خبر

دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد

گفت و گو ها بين ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا بر جاست دل

گر گشايي چشم دل زيباست دل

گر تو زرقـبان شوي درياست دل

بي تو شام بي فرداست دل

دل ز عشق روي تو حيران شده

در پي عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفا دارم بدان

من تو را دوست مي دارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تويي مخمور خمارم بدان

با تو شادي ميشود غم هاي من

با تو زيبا ميشود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده

عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر كس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او بينا نبود

همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره ي آفاق بود

روزگــار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت

بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فروان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود

در غمش مجنون و عاشق كم نبود

بر سر پيمان خود محكم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري را گسست

اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلداري دگر عهد بست

با كه گويم او كه هم خون من است

خصم جان و تشنه ي خون من است

تيره بختي بين , وصل او قسمت نشد

اي گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست

با چنين تقدير بد تدبير نيست

آخر آتش زد دل ديوانه را

سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي , خوش گذر

بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون كن ز سر

ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخر اين يك بار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقي را دير فهميدي چه زود

عشق ديرين گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آيد به رود

ماهيِه بيچاره اما مرده بود

بعد از اين هم آشيانت هر كس است

باش با او ياد تو ما را بس است .

 


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 17:57 | پيوند |

منو ببخش غریبه یه آشنا نبودم

پیشا پیش تبریک میگویم...

فاصله ها زیادن...

منو ببخش غریبه

یه آشنا نبودم

چله نشستم اما

ازت جدا نبودم

یه کلبه ساختم از عشق

موج اومد و خراب کرد

تموم نقشه هامو

اومد نقش بر آب کرد

دوستت دارم اگر چه

فاصله ها زیادن

نقطه چینای ممتد

تو رو به من ندادن

رو خاک غم نشسته

کسی که رفته بر باد

اون عاشق قدیمی

تو رو نبرده از یاد

طلسم دستای ما

شکسته می شد، ای کاش

دارم میرم عزیزم

مواظب خودت باش


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 17:52 | پيوند |

منم صبري که پايانش تو هستي

نمي داند کسي تنهايي من

کسي باور ندارد از غم من

منم من ردّ پاي ، يک کبوتر

کبوتر بچه اي بي بال و بي پر

منم ، من محتواي يک شکستن

کنار ساحل دريا نشستن

منم يک امتداد رو به خالي

نشستم در سکوت خانه داري

منم من قل قل يک چشمه عشق

منم من هق هق يک گريه زشت

منم من حسّ تنهايي ديوار

منم احساس تب در جان بيمار

منم يک نامه اما بي نشانم

سخن ها مانده اما در دهانم

منم ابري که مي بارد به هامون

حبابي از کف يک آب و صابون

منم نوري که مي آيد ز آتش

درختي که زمستان برده خوابش

منم يک خاطره در ذهن فردا

منم تنها صداي موج دريا

منم با استقامت مثل آهن

سقوط غنچه هاي گل ز دامن

منم يک شاخه خشکيده زرد

منم يک ناله پيچيده با درد

منم يک پرده آبي گلدار

منم دودي که مي خيزد ز سيگار

منم يک سنگ اما از بلورم

شکسته ، تکه تکه ، در عبورم

منم جامي که لبريزم ز آبي

ندارم طاقت هر پيچ و تابي

منم صبري که پايانش تو هستي

خطوطي که نشسته روي دستي

منم برگي که در دست خزانم

نمي دانم که پيرم يا جوانم؟


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 17:48 | پيوند |

اي پيش پرواز کبوترهاي زخمي! (شعر از عظیم زارع)

اي پيش پرواز کبوترهاي زخمي!

باباي مفقود الاثر! باباي زخمي!

گیرم پدر یک آدم فرضیست ‌، باشد!

تا کی فشار خون مادرم ، بیست باشد ؟

دور از تو سهم دختر از اين هفته هم پر!

پس کي؟! کي از حال و هواي خانه غم پر؟!

تا ياد دارم برگي از تاريخ بودي

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توي کتابم هر چه بابا آب مي داد

مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اينجا کنار قاب عکست جان سپردم

از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بيست سالم شد هنوزم توي قابي!

خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی

يک بار هم از گير و دار قاب رد شو!

از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد! تنها يک بغل باباي من باش!

ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

اي دست هايت آرزو آرزوي دست هايم

ناز و ادایم مانده روی دستهایم

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است

پروانه ای که توی تار عنکبوت است

شايد تو هم شرمنده ي يک مشت خاکي

جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

عيبي ندارد خاک هم باشي قبول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است

امشب عروسي مي کنم جاي تو خالي!

پای قباله جای امضای تو خالی

اي عکس هايت روي زخم دل نمک پاش

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

شعر از عظیم زارع


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 17:45 | پيوند |

باز باران در کربلا

باز باران با ترانه

مي خورد بر بام خانه

يادم آيد كربلا را

دشت پر شور و نوا را

گردش يك روز غمگين

گرم و خونين

لرزش طفلان نالان

زير تيغ و نيزه ها را

*

باز باران با صداي گريه هاي كودكانه

از فراز گونه هاي زرد و عطشان

با گهرهاي فراوان

مي چكد از چشم طفلان پريشان

پشت نخلستان نشسته

رود پر پيچ و خمي در حسرت لب‌هاي ساقي

چشم در چشمان هم آرام و سنگين

مي چكد آهسته از چشمان سقا

بر لب اين رود پيچان

باز باران

*

باز باران با ترانه

آيد از چشمان مردي خسته جان

هيهات بر لب

از عطش در تاب و در تب

نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب

شش ماهه طفلي

رو به پايان

مرد محزون

دست پر خون مي فشاند

از گلوي نازك شش ماهه

بر لب هاي خشك آسمان با چشم گريان

باز باران

*

باز هم اينجا عطش

آتش شراره جسمها

افتاده بي سر پاره پاره

مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره

شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان

وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان

دستها آماده شلاق و سيلي

چهره ها از بارش شلاق‌ها گرديده نیلی

دراين صحراي سوزان

مي دود طفلي سه ساله

پر زناله

پاي خسته

دلشكسته

روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان

مي چكد از نوك سرخ نيزه ها

بر خاك سوزان

باز باران باز باران

*

قطره قطره مي چكد از چوب محمل

خاك‌هاي چادر زينب به آرامي شود گل

مي رود اين كاروان منزل به منزل

مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران

آري آري

باز سنگ و باز باران

آري آري

تا نگيرد شعله ها در دل زبانه

تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه

تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي

بر فراز خيمه برگونه ها

بر مشك ساقي

كاش مي باريد باران


مدیر وبلاگ اشکان | در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 17:44 | پيوند |



صفحه نخست
صفحه خانگي
ذخیره صفحه
پست الکترونيک

₪-------------------₪


به ایـــــــــــن وبلاگ خوش آمدید .
من اشکان متولد 1/4/1366 هستم.
دانشجوی رشته کامپیوتر هستم.
اگـر شعر ی دارید نظر بدهید
تا به نام خودتون ثبت شود...


₪-------------------₪



₪-------------------₪

آرشیو
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385

₪-------------------₪

دوستان شهنان

سایت باشگاه پرسپولیس

سیستم نوین بازاریابی الکترونیکی

شیمی برای تو(محمد)

انجمن دانشجویان کامپیوتر نی ریز

دلم گــــــــرفته آسمون

آوای دل

حال کنید با این جکها "کیارش "

دوست خوبم $ L F D F A $

کاخ آرزوهای من " توسط فرمانده عشق"

چتر خیس "شایان جون"

مهتاب عشق "محمد صالح آبادی "

بوس دل

عشق و محبت

بغض سوخته "مرجان"

تمام هستی من "محسن جون"

سرزمین آزادی " آتــــــــوسا "

بييا اينجا دلم تنگ است قلبها سنگ"ترانه"

عاشقانه"آريا"

كلبه عاشقانه"هادي جون"

عاشقان تنهایی

دستم به خورشید نمیرسد

بازار روز اینترنتی

سرگرمی "توسط احسان"

داراب یولداش (مهدی)

ويروس خيابان (مسعود و حامد )

شعر ( بهروز ، بهزاد ،حسن )

مهرداد می نویسد

محمد علي (آشناي هميشگي)

آخرين عشق من (سيما)

اهورا و ياسمن خانم

امید رویای نا تمام (آهو)

عباس خطر

خانه نیلوفری

...::عاشق تنها::...'حمید'

گل وگلدون (آرش افشار)

لیلی و مجنون (محدثه جونم)

عاشقانه (لیلی)

dj2mf ... Photo blog

نجوا (مریم جون)

گلواژه های هستی(ستایش نرگسی )

سوته دلان (زهره جون)

آبی رنگ نابترین لحظه هاست

ای غریبه بی وفایی (نگارجون)

به خدا می سپارمت (parandeh)

کارت پستال های فوق العاده(صادق جون)

عشق تمام رویای من است (مریم جونم)

صدای گریه بارون (بارون)

عاشقانه های فرانسوی (dory)

دخترانه ،دخترها بیان تو (ناز گلا-زهره& مینا ژیگر)

ساحل آرام (سید)

به نام سلام(فاطمه شيرزادي)

شاپرک(فاطمه)

نسیم عاشقی (یوسف)

کیانا (دوست خوبم)

مکانیک نی ریز(محمد باقر-محمد)

شیمی فیزیک نی ریز(مهدی حجابی)

هرچه گشتم جزتو لایق ترندیدم (ستاره ابري)

عشق آسمانی (توسط یک فرد عاشق)

۩۞۩ جدیدترین ترفندهاوآنتی پروکس ها۩۞۩

یکی یه دونه یا.. (محمد)

رخ دفتر روزگار"ابوطالب جون"

عزیزم خیلی دوست دارم 'پریسا'

گل مرداب"سودا"

راز دل پسر تـنها "اشکان"

آگهی رایگان در آگهی وب

ایسانا (رضا)

یاران وصال (حسین و علی)

سِرگِ هَل هَلوک

پروانگی های من و همرازم "پروانه"

کلبه ی تنهایی من"نازی"

سكوت (بهمن)

تنفس دهکده (ز.متین)



₪--------------₪
خوشحال میشیم که با شما دوستان عزیز تبادل لینک داشته باشیم برای تبادل لینک پیغام بذارید
₪-------------------₪

با تشکر از
: شهنان :
POWERED BY
BLOGFA.COM

₪-------------------₪




***درد را از هر سو که نوشتیم درد بود ***