مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرا
درس غم داد در این مدرسه استاد مرا
آنچه میخواست دلم چرخ جفا پیشه نداد
آنچه بیزار از آن بود دلم داد مرا
دل من پیر شد از بس که جفا دید و جفا
ندهد سود دگر قامت شمشاد مرا
غم مگر بیشتر از اهل جهان بود که چرخ
دید و سنجید و پسندید و فرستاد مرا
در دلم ریخته بس برسر هم غم سر غم
دل مخوانید خدا داده غم آباد مرا
یک دل و این همه آشوب و غم و درد عماد
کاشکی مادر ایام نمیزاد مرا
خداوندا مرا شاید امتحان کردی
که در دنیا رهایم بی همزبان کردی
اگر دردم دادی توانم ده
گرانبارم صبر گرانم ده
به خاکت افتادم امانم ده
چه خواهی از من ای غم
چه طرفی از هستی بردم
که میبندی راهم هر دم
خداوندا سوزی به جانم ده
دلی فارغ از این جهانم ده
به خاک افتادم من امانم ده
اسیر بند محبت گرفته خو به غمت
چنان که سینه سپردم به خنجر ستمت
نباد جای تو خالی میان خاطرهها
همیشه بر دل من باد سایهی قدمت
مرا به وصل و به هجران سر تمنا نیست
سر رضای توام تا کی کند کرمت
در آتش دلم ای چشمهی امید بجوش
که جان و دل نسپارم به چشمه سار غمت
به مهر و آشتیات خستهخاطرم چه کنم
ز فتنه های زیاد و به لطفهای کمت

کودک بابا چشماتو وا کن
اول راهی راتو پیدا کن
پا به دنیای تازه میذاری
ماجراها در پشت سر داری
تا جوون هستی فکر فردا باش
کوچیکه چشمت فکر دریا باش
همتت باشه تکیه گاه تو
تا نشه دشمن سد راه تو
کودک بابا چشماتو وا کن
با شکست بساز پشت به غم ها کن
کودک بابا چشماتو وا کن
روزگار ما بیش و کم داره
راه فردا ها پیچ و خم داره
زندگی یعنی خوب و بد دیدن
سردی و گرمی دست بد دیدن
از خودت دور کن صحنه سازی رو
بی ثمر بدون یکه تازی رو
مرد با گذشت فکر هستی نیست
چیزی بدتر از خود پرستی نیست
کودک بابا چشماتو وا کن
با شکست بساز پشت به غم ها کن
کودک بابا چشماتو وا کن
هر کدوم از ما یه مسافریم
باقیه دنیا اما ما میریم
من دو روزی رو مهمونت هستم
تا بزرگ بشی بارمو بستم
باید برم تا تو روی پا باشی
سنگ زیرینه آسیاب باشی
روی پات وایسا مرد و مردونه
از آدم فقط خوبی میمونه
کودک بابا چشماتو وا کن
با شکست بساز پشت به غم ها کن
کودک بابا چشماتو وا کن
با شکست بساز پشت به غم ها کن
