امشب به رسم عاشقي يادي زياران مي كنم
درغربتي تاريك وسرد ازغم حكايت مي كنم
امشب وجودم خسته است ازسردي دلهاي سرد
آيا توهم در ياد من هستي دراين شبهاي درد..؟
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش بهرم بکش تصویر مردان خدا
در بیابان تک درختی یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن
عکس یک خنجر ز پشت سر ، پی مولا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
عکس حیدر را کنار حضرت زهرا کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا تصویر یک سقا کشید
گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش
فکر کرد و چار قبر خاکی از طاها کشید
گفتمش ایثار و رنج و صبر و ایمان را بکش
گریه کرد ، آهی کشید و زینب کبری کشید
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ؟
عکس مهدی را کشید و واقعاً زیبا کشید
گفتمش تصویر کن تصویری از روی حسین
گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید !
می توان در كوچه های زندگی
پاسخ لبخند را با ياس داد
می توان جای غروب عشق را
به طوع ساده احساس داد
می توان در خلوت شبهای راز
فكر رسم آبی پرواز بود
می توان با حرفی از جنس بلور
شوق را به هر دلی دعوت نمود
می توان در آرزوی كودكی
با حضور يك عروسك سهم داشت
می توان گاهی به رسم ياد بود
در دلی يك شاخه نيلوفر گذاشت
می توان از شهر شب بو ها گذشت
عابر پس كوچه های نور بود
می توان همسايه مهتاب شد
فكر زخم غنچه ای رنجور بود
می توان با لطف دست پنجره
مهربان گنجشكها را دانه داد
می توان وقتی خزان از ره رسيد
يك كبوتر را به كنجی لانه داد
می توان در قلب های بی فروغ
لحظه ای برقی زد و خورشيد شد
می توان در غربت داغ كوير
آن ابری كه می باريد شد
به سلامتیِ درخت
نه به خاطرِ میوهش،
به خاطرِ سایهش.
به سلامتیِ دیوار!
نه به خاطرِ بلندیش،
واسه اینکه هیچوقت پشتِ آدم رو خالی نمیکنه.
به سلامتیِ دریا!
نه به خاطرِ بزرگیش،
واسه یکرنگیش.
به سلامتیِ سایه!
که هیچوقت آدم رو تنها نمیذاره.
به سلامتیِ پرچم ایران!
که
سهرنگه.
تخممرغ!
که دورنگه.
رفیق!
که یهرنگه.
به سلامتیِ همه اونایی که
دوسشون داریم و نمیدونن،
دوسمون دارن و نمیدونیم.
به سلامتیِ نهنگ!
که گندهلات دریاست.
به سلامتیِ ز نجیر!
نه به خاطر اینکه درازه،
به خاطر اینکه به هم پیوستس.
به سلامتیِ خیار!
نه به خاطر «خ»ش،
فقط به خاطر «یار»ش.
به سلامتیِ شلغم!
نه به خاطر «شل»ش،
به خاطر
«غم»ش.
به سلامتیِ کرم خاکی!
نه به خاطر کرمبودنش،
به خاطر خاکیبودنش
به سلامتیِ پل عابر پیاده!
که هم مردا از روش رد میشن هم نامردا!
به سلامتیِ برف!
که هم روش سفیده هم توش.
به سلامتیِ رودخونه!
که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.
میخوریم به سلامتیِ گاو!
که نمیگه من،
میگه ما.
به سلامتیِ دریا!
که ماهی گندیدههاشو دور نمیریزه.
میخوریم به سلامتیِ اون که
همیشه راستشو میگه.
به سلامتیِ سنگ بزرگ دریا!
که سنگای دیگه رو میگیره دورش.
به سلامتیِ بیل!
که هرچه قدر بره تو خاک،
بازم برّاقتر میشه.
به سلامتیِ دریا!
که قربونیاشو پس میآره.
به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع!
که یهتنه یه اتوبان رو حریفه.
به سلامتیِ عقرب!
که به خاری تن نمیده
(عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش میره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش
میکُشه که کسی نالههاشو نشنوه)
به سلامتیِ سرنوشت!
که نمیشه اونو از سر نوشت
این شعر یکی از بچه ها نمی دونم کی بود برام ارسال کرد من هم حیفم اومد که اینو نزنم
