یه روز تو دفتر دلم تصویر عشقو کشیدم
تو خلوت سرد تنم یه رد پایی کشیدم
درست مثه یه همسفر تو قصه ها میدیدمش
آخه توی دفتر عشق یه رنگ خوب کشیدمش
اما نمی دونم چی شد سیاهی دورش حلقه زد
از توی نقشه دلم چه بی خبر؛ پر زد و رفت.......
آخه مگه نمی دونست قلبشو آبی کشیدم
دیگه توی دفتر دل تصویر دل رو ندیدم
کنار عکسش خودمو با چشم گریون کشیدم.......
اما نمی دونم چی شد سیاهی دورش حلقه زد
از توی نقشه دلم چه بی خبر؛ پر زد و رفت.......
آخه مگه نمی دونست قلبشو آبی کشیدم
دیگه توی دفتر دل تصویر دل رو ندیدم
کنار عکسش خودمو با چشم گریون کشیدم.......
