من قطره ام من قطره ام در بحر طوفان زاي تو
من گـــــــــــوهرم من گوهرم در ديدهء بيناي تو
دفتر بُدم دفتر بُدم از دانش و فضل و هـــــــــــنر
دريا شدم دريا شدم از ســــــــــاغر و صهباي تو
گم گشته ام در عشق تو دل را بتو بسپرده ام
آواره و سرگشته ام در دامن ِ صحرای تو
در رگ رگ انديشـــــه ام جوش تمناي تو هست
شادي يي دل باشـــــــــد مدام از آن رُخ زيباي تو
در جــــان من آيينه يي اي عشق روزافزون من
الهام شعر ناب من آن نرگس شهـلای تو
شد شـوره زار اين تنم سرسبز از باران تو
در تار و پودم شد روان مهر نشاط آرای تو
بر من تجلي كـــــرده يي اي فيض عشق جاودان
روشن شدم اكنون دگـر از جام و از مينای تو
اندر خزان جسـم من گلهای خندان منی
رنگين شود اكنون غزل از شور و از غوغای تو
